کد: ۱۴۵۴۵۰۹       تاریخ انتشار: ۲۲ اسفند ۱۳۹۶

معاون قرآنی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی:
برای جذب جوانان باید مسئولین خود عامل به دین باشند
جوانان، سرمایه های عظیم یک جامعه و آینده سازان نظام جمهوری اسلامی ایران هستند. یکی از راهکارهای مهم داشتن جامعه‌ایی سالم و با نشاط، آشنایی جوانان با آموزه های دینی است. و از این‌رو همان‌گونه که رهبر معظم انقلاب اسلامی فرمودند:«راه جذب جوان‌ها تصرّف دل جوان است. دل جوان یک قیامتی است، اوضاعی است. گرایش جوان به معنویّت یکی از آن رازهای بزرگ الهی است. یک حرف معنوی را برای امثال بنده که بگویند، خب گوش میکنم، حدّاکثر اندکی تأثّر پیدا میکنم، [امّا] همان حرف را به یک جوان بزنند، منقلب میشود، از این رو به آن رو میشود. دل جوان حقیقت‌پذیر است، دل جوان به فطرت الهی نزدیک است؛ فِطرَتَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها. دل جوان با نصایح و مطالب معنوی و سلوکی و عرفانی اُنس پیدا میکند، زود اُنس پیدا میکند، زود دلباخته و دلبسته میشود؛ جاذبه‌ی جوانها اینها است. شما سخن را، حرف را، اقدام را با معنویّت، با عرفان واقعی، نه عرفانهای تخیّلی و توهّمی و صوری، یک مقداری آمیخته بکنید، خواهید دید جوان چطور مجذوب میشود و می‌آید.»
با این نگاه گفت‌وگویی با حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا حشمتی معاون قرآنی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی انجام داده‌ایم تا بدانیم این وزارتخانه چه راهکارها و برنامه‌هایی برای جذب حداکثری جوانان به دین دارد.
در معارف دینی ما جذب جوانان به مقولات دینی به شدت مورد تأکید قرار گرفته است. این تأکید به چه علت بوده و چرا این جذب اگر در جوانی اتفاق بیفتد مؤثرتر است؟
به نظر می‌رسد اساس آن، حدیث مشهوری باشد که اگر در جوانی معرفتی ایجاد شود در خون و پوست و جان آدم‌ها رسوخ پیدا ‌می‌کند و ماندگار ‌می‌شود. امروزه روانشناسی نیز تأیید می‌کند که رفتارها و معارفی که در کودکی حاصل ‌می‌شود، تأثیرگذارتر است، اما وقتی افراد در سنین بالاتر قرار می‌گیرند، با توجه به گرایش‌شان به استقلال رأی، شاید چندان تمایلی به عمل مطابق رأی و نظری جز آنچه خودشان می‌اندیشند، نداشته باشند. بنابراین هر اقدامی که در جهت شکل‌دهی به اندیشه و رفتار در دوران کودکی و نوجوانی صورت گیرد، تأثیر بیشتری خواهد داشت.
با توجه به گسترش رسانه‌های اجتماعی و حضور جدی فضای مجازی در زندگی روزمره ما، مهمترین موانع جذب جوانان به دین در جامعه امروز را چه موانعی می‌دانید؟
اجازه دهید من ورودی مبنایی‌تر به این بحث داشته باشم. ما ابتدا باید بگوییم دین چیست و بر مبنای آن تعریف و شاخص‌هایش مشخص کنیم که جوانان به دین جذب شده‌اند یا خیر. ما بیشتر مناسک دینی را به عنوان شاخص دینداری در نظر ‌می‌گیریم و این اشتباه بسیار بدی است. وقتی مناسک دینی را در نظر می‌گیریم ‌می‌بینیم که مساجد پر نشده‌اند، نماز جمعه‌های ما خلوت هستند و ... و نتیجه ‌می‌گیریم که دین وضعیت خوبی ندارد. ما باید عمیق‌تر به این موضوع نگاه کنیم و این اتفاق بعضاً در پژوهش‌ها نیز افتاده است. در هر صورت دین مجموعه‌ای از نگرش‌ها، ارزش‌ها و رفتارها است و اگر ادعا می‌شود رغبت مردم به دین کم شده باید همه این مجموعه لحاظ شده باشد. اگر ما فقط جمعیت مساجد را در نظر بگیریم تنها یکی از مظاهر دین را ملاک قرار داده‌ایم. در نتیجه نیز، اگر با چنین نحوه ارزیابی، قرار باشد کاری برای دینداری جوانان انجام دهیم، به نتیجه قابل قبولی نخواهیم رسید.
گذشته از این، در متون دینی ما و در آموزه‌های پیشوایان و بزرگان دینی‌مان نکات فراوانی برای جذب افراد به دین، تحکیم و تقویت اعتقادات، پاسداری از ارزش‌ها، پایبندی به آن‌ها، داشتن رفتارهای صحیح و منطقی و همچنین پایبندی به انجام مناسک بیان شده است. به عبارتی آن‌ها مناسک را در آخر قرار داده‌اند. این در حالی است که ما محاسن و پوشش را ملاک می‌دانیم و تصور می‌کنیم جامعه با این شاخص‌ها دینی می‌شود. اگر افراد همان جامعه، دروغگو بودند یا امانتدار نبودند، نگرانی‌ای ایجاد نمی‌شود. اگر این جامعه پاکدامن نبود، اشکالی ندارد. اگر ربا در این جامعه رواج داشت، اشکالی ندارد. این در حالی است که ربا بسیار مهمتر از حجاب است و تظاهر و ریاکاری پایه دین را تخریب ‌می‌کند. گاهی تصورات و رفتارها چنین القا می‌کند که گویا اگر جوانان ما متظاهر به دین شوند و رفتارهای‌شان تظاهرآمیز و همراه با ریا باشد، اشکال ندارد، اما اگر در یک عزاداری مثلاً رنگ پیراهن‌شان سیاه نباشد، اشکال دارد.
البته برای هر کدام از این سطوح و مسائل، شیوه‌های خاص آن‌ها وجود دارد. روش تحکیم و تقویت اندیشه و اعتقاد، مطالعه است. ما باید مطالعه را میان جوانان‌مان افزایش بدهیم. برای افزایش مطالعه نیز باید ارزشمند دانستن علم در جامعه رواج پیدا کند. یک جوان باید بداند که اگر “عالِم” باشد در جامعه جایگاهی بالاتر دارد. نباید اجازه دهیم این تصور در اذهان شکل بگیرد که تفاوتی میان عالم و غیرعالم نیست و به عنوان مثال ملاک ارزش داشتن پول است و فرد به همان میزانی می‌تواند کسب احترام کند که پول دارد.
شیوه جا انداختن ارزش‌ها نیز گفتگوی منطقی و با استدلال با جوانان است. یکی از اشکالات ما این است که با جوانان هیچ مفاهمه‌ای نداریم. کسانی که در مقام بیان ارزش‌ها قرار دارند خودشان را حاکم ‌می‌دانند و مخاطبان را محکوم به شنیدن. در حالی که اصل این است که مخاطبان این ارزش‌ها را فهم کنند. آن‌ها باید برای‌شان این فهم شکل بگیرد که به چه دلیل شهدا مهم هستند و به چه دلیل عاشورا برای ما اهمیت دارد.
در جوانب رفتاری نیز مراجعه جوانان به گروه‌های مرجع و افرادی شاخص در این گروه‌ها است. مهم این است که مجموعه نظام تبلیغاتی و فرهنگی ما چه چیزهایی را به عنوان الگو مطرح ‌می‌کنند. رفتارهای جوانان منطبق با این الگوها شکل می‌گیرد. جوانانی در همین روزگار اسلحه به دست گرفتند و به دفاع از کشور پرداختند. در دوران انقلاب، ما جوانان تربیت‌شده در آن زمان، به مردم آسیب‌دیده در محلات و به خانواده‌های زندانیان رسیدگی ‌می‌کردیم. زلزله طبس در شهریور سال 57، در اوج انقلاب اسلامی، اوج حماسه کمک‌های مردمی نیز بود. منظور از این اشارات این است که رفتارهای مردم منطبق بر الگوها در جامعه شکل می‌گیرد و اگر الان الگوهایی در فضای جامعه ما حاکم شده که منطبق با ارزش‌های ما نیست، باید دلایل آن را بررسی کرده و الگوهای جایگزین معرفی کنیم.
یک اشتباه که ما معمولاً در این زمینه مرتکب ‌می‌شویم معرفی الگوهایی به جوانان از طریق نظام‌های تبلیغاتی رسمی است که دسترسی به آن‌ها بسیار سخت و دشوار است؛ مانند ائمه معصومین(ع) یا مانند آیات عظا‌می همچون آیت‌الله بهجت. دسترسی به این افق‌های بلند اصلاً برای جوان میسر نیست. معرفی این الگوها اشکالی ندارد، اما مشکل آن جاست که شما به جوان القا می‌کنید باید مانند آیت‌الله بهجت باشد. جوان هم از همان ابتدای راه می‌اندیشد که وقتی من حتی نمی‌توانم این فرد را از نزدیک ببینم چگونه می‌توانم مانند او باشم. ما در عوض می‌توانیم الگوهای رفتار درست و سلامت، امانتدار بودن، یک مادر خوب بودن، یک کاسب خوب بودن، یک معلم خوب بودن را به آن‌ها نشان بدهیم. چرا ما یک معلم خوب را نیاوریم و به آن‌ها معرفی کنیم؟ چرا ما یک آتش‌نشان فداکار را به عنوان الگو معرفی نمی‌‌کنیم؟ همین چند روز پیش 15 نفر از بهترین فرزندان ما در راه نجات افرادی که در اسارت آتش بودند، جان خود را از دست دادند و شهید شدند. ما باید ریزعلی خواجوی را به عنوان یک فرد فداکار به مردم معرفی کنیم. بنابراین شیوه درست در معرفی الگوها این است که اولاً الگوهای انحرافی معرفی نکنیم و ثانیاً در معرفی الگوهای درست به این نکته توجه کنیم که جوان دوست دارد که معلم‌اش، به عنوان یک فرد ملموس و دست‌یافتنی، الگوی او باشد. ما باید از خوبی‌های همین افراد سخن بگوییم. ما عادت نداریم از خوبی‌های آدم‌هایی که دور و اطراف‌مان هستند بگوییم. از خوبی‌های افرادی ‌می‌گوییم که به آنها اصلاً دسترسی نداریم. این که فردی در نجف، از شب تا صبح نماز شب ‌می‌خواند، چه نیازی از من را برطرف ‌می‌کند؟ برای من که در محله‌ای در تهران یا هر شهر دیگری زندگی می‌کنم، مهم این است که شما یک کاسب خوب و صالح در همین محلات را به من معرفی کنید.
حوزه‌های علمیه ما چه نقشی دارند؟ تا چند سال پیش روحانیون و مساجد مستقیم در زندگی مردم جای داشتند اما الان واقعاً بین آنها و مردم فاصله افتاده است. می‌توان گفت حتی روحانیون با زبان روز مردم نیز فاصله پیدا کرده‌اند.
حوزه‌های علمیه در قبال تقویت ارزش‌ها و معرفی الگوها، مجموعه نظام مسئول‌اند، اما می‌توان گفت که حداقل، پاسداری از حوزه اعتقادات دینی مردم و پاسخگویی به شبهات دینی به زبان روز بر عهده حوزه‌هاست.
پیش از انقلاب مسجدها از مردم سبقت گرفته بودند و مسجد مرکز اطلاع‌رسانی شده بود. اما الان به عکس شده و مسجدها از مردم عقب افتاده‌اند. به عنوان نمونه شما اگر جریان فوت آیت‌الله هاشمی ‌رفسنجانی را در نظر بگیرید می‌بینید که فضای مجازی بسیار زودتر از تلویزیون رسمی اطلاع‌رسانی می‌کند. فضا به نحوی شده که مساجد به مراتب دیرتر از تلویزیون پای کار ‌می‌آیند. در چنین فضایی است که افراد خود را نیازمند مسجد و روحانی نمی‌بینند و حضور در مساجد کمرنگ می‌شود. پیشتر، افراد برای اطلاع پیدا کردن از مسائل دینی پای سخنرانی روحانیان ‌می‌نشستند و خود را در پرسش‌هایی که داشتند به روحانیان نیازمند می‌دیدند. همچنین مردم به مسجد به عنوان یک پایگاه اطلاع‌رسانی و تصمیم‌سازی نیاز داشتند. به عنوان مثال انقلابیون اقدامات خود را در مساجد سازمان ‌می‌دادند. مساجد حتی در فعالیت‌های خدماتی عام المنفعه در میان مردم، پیشقدم بودند. اگر کسی از افراد محله آسیب ‌می‌دید به مسجد مراجعه ‌می‌کرد و حتی افراد در مسائل خانوادگی نیز به مسجد مراجعه ‌می‌کردند. اما الان خود ما کارکرد مسجد را محدود ‌می‌کنیم؛ یا به دلیل این که قائل به وجود صلاحیت انجام این کارها در مساجد نیستیم و یا اینکه اساساً نمی‌خواهیم این امور را به آن‌ها واگذار کنیم. برای مثال ما نهادی به نام قوه قضائیه ایجاد کرده‌ایم و ‌می‌خواهیم دادگستری‌ها و دادستانی‌ها پر رونق باشد و همین خود منجر به این شده که بخشی از اقداماتی که در مساجد صورت می‌گرفته از مسجد خارج شود. پیشتر، اختلافات خانوادگی غالباً در مساجد حل و فصل ‌می‌شد. نمی‌دانم چه بلایی بر سر ما آمده که چنین رسانه و چنین نهادی را با این همه کارکرد خوب از دست داده‌ایم. مسجد در یک محل، به فقرا رسیدگی ‌می‌کرد؛ شغل پیدا ‌می‌کرد؛ مسئله ازدواج جوانان را حل ‌می‌کرد؛ مسائل دینی و اعتقادی جوانان را حل و فصل ‌می‌کرد؛ در حوزه اتفاقات و سوانح کمک ‌می‌کرد و روزی هم که فردی در آن محل از دنیا می‌رفت، تمام مسائل او را مسجد حل ‌می‌کرد. ما هر کدام از این کارها را به نهاد و ارگانی داده‌ایم که آنها هم ناکارآمد هستند.
اصولاً این نهادها از مردم دور هستند!
آنها بخشی از حاکمیت‌اند و حاکمیت نیز همیشه سعی ‌می‌کند تحکم کند. حاکمیت فرمان ‌می‌دهد. اما همه چیز که با فرمان حل نمی‌شود. برای مثال اگر قرار باشد از مردم بخواهید که در امر یا اموری کمک کنند، نمی‌توانید به آن‌ها فرمان دهید. اگر خواهش کنید ممکن است چند نفر کمک کنند، اما اگر خودتان وارد میدان شوید و کمک کنید، تعداد بیشتری دست به کار کمک خواهند شد. راه و روش‌های درست حل مسائل این گونه است.
در گذشته اختلافات و مسائل بغرنج خانوادگی در خود فامیل حل و فصل ‌می‌شد و امروز جای تعجب است که چرا ما این سازوکارها را از دست داده و یا کنار گذاشته‌ایم و به جای آن‌ها نهاد تولید کرده‌ایم. به عبارتی آن سازوکارهای مردمی را تبدیل به وظایف و کارکرد دولت کرده‌ایم. کارکرد دولتی هم تابع ساعت کار، اضافه کار و دستمزد است و همه این‌ها محدودیت‌هایی برای فعالیت آن ایجاد می‌کند. خود من به یاد دارم که پدرم که گاهی اوقات در زمینه حل و فصل اختلافات مردم فعالیت می‌کرد، گاهی تا ساعت 12 شب هم وقت ‌می‌گذاشت، اما شما کدام دادگاه را ‌می‌بینید که در پایان ساعت اداری کار مردم را پیگیری کند. اگر قرار باشد بعد از ساعت متعارف اداری فعالیت کنند باید اضافه‌کاری پرداخت شود. اما الان امامان جماعت مساجد اگر مسئله‌ای و کاری باشد تا دیروقت ‌می‌مانند و مسائل مردم را حل و فصل ‌می‌کنند. بنابراین باید گفت که هر چند زمینه‌ها وجود دارد، اما متأسفانه ما کارکردهای‌شان را از آنها گرفته‌ایم.
البته این که ممکن است آن‌ها صلاحیت انجام برخی کارها را نداشته باشند مسئله دیگری است. برای مثال ممکن است دانش امام جماعت یک مسجد به روز نباشد و جوانی که ‌می‌خواهد به او مراجعه و شبهه خود را بر طرف کند، ببیند این فرد اطلاعات به روزی ندارد. در این صورت ممکن است دیگر آن جوان به او مراجعه نکند. جوانی که خود هر لحظه از موضع‌گیری‌های شخصیت‌های سیاسی بین‌المللی مطلع است منتظر نمی‌ماند که کسی که در جریان این مسائل نیست نظری برای او اظهار کند.
بنابراین روحانیت و مساجد و تشکیلات تبلیغات فرهنگی نقش کلیدی در اصلاح جامعه، تبیین اعتقادات و اصلاح رفتار مردم دارند، اما متأسفانه آنها به دو دلیل از ایفای این نقش باز مانده‌اند. یکی این که روحانیون و نهادهای ما به روز نیستند و در حالی که غالباً به روز نیستند حتی تعدادی هم خلاف قاعده به روز بودن عمل می‌کنند. دیگر اینکه آن‌ها به انزوا رفته و نقشی ندارند.
چگونه ‌می‌توان آن‌ها را از انزوا بیرون آورد؟ در گذشته در هر محله یک NGO به نام مسجد داشتیم که کارکردهای فوق‌العاده‌ای داشته است. اما طی سال‌ها این کارکردها به انزوا کشیده شده و حالا ‌می‌گوییم یک NGO ایجاد کنیم برای آسیب‌های اجتماعی، جای دیگر یک NGO برای قرآن راه‌اندازی کنیم و ... . چگونه ‌می‌توانیم کارکرد مسجد را به آن بازگردانیم؟
چند امر محال اگر اتفاق بیفتد این کارکرد به مسجد بازگردانده ‌می‌شود. مهمترین مورد مربوط به دانش و نوع رفتار روحانیون است. اگر دانش روحانیون به روز نباشد ممکن نیست که آن جایگاه سابق مساجد حاصل شود. من نمی‌خواهم بگویم که امامان جماعت مساجد حتماً باید به کامپیوتر و فضای مجازی تسلط داشته باشند، اما ما الان روحانیونی داریم که افتخار ‌می‌کنند روزنامه نمی‌خوانند یا این که هیچ شبکه صدا و سیما را نمی‌بینند. به نظر شما این واقعاً برای یک روحانی افتخار دارد یا یک عیب است؟ خب باید از این روحانی پرسید که اساساً چرا در معرض مردم قرار گرفته است؟ او می‌توانست در یک موقعیت یا شغلی قرار گیرد که اگر ارتباطی هم با فضای رسانه‌ای نداشت با مشکلی مواجه نشود و هم او بتواند کارش را انجام دهد و هم آن زمینه در جامعه با مشکل مواجه نشود. بنابراین قرار گرفتن در این موقعیت نیاز به روزآمدی دارد. این کار نیازمند آن است که فرد رسانه‌ها را، گرایش‌ها را و شبهات را بشناسد.
نکته دیگری که اهمیت و دشواری بیشتری دارد مربوط به رفتارها است. روحانیون و کسانی که منتسب به انقلاب هستند، خودشان باید به آنچه مردم را به آن دعوت ‌می‌کنند، عامل باشند. من این ضرورت را فقط متوجه روحانیون نمی‌دانم. ما مجموعه‌ای انقلابی داریم که انقلاب و فرهنگ آن را ترویج ‌می‌کنند. آنها مردم را به پاکی، دوری از رشوه، دوری از دروغ، ظلم نکردن و اصولاً مجموعه ارزش‌های انقلاب و آرمان‌های امام(ره) و مقام معظم رهبری دعوت ‌می‌کنند. مردم باید این آرمان‌ها و ارزش‌ها را در رفتارهای ما مشاهده کنند و ببینند که ما به حرف‌هایی که ‌می‌زنیم پایبندیم و عمل ‌می‌کنیم. بسیاری از ما عمل نمی‌کنیم. بخشی از ما هم عمل ‌می‌کنند اما چون کم است به چشم نمی‌آید. این موضوع تنها مربوط به 100 هزار روحانی نیست، بلکه چیزی است که نهادهای انقلابی و حتی مجموعه مسجد هم باید به این موضوع توجه کنند. وگرنه رسانه دارد تبلیغ معارف دینی می‌کند. اما افراد و آحاد آن به عنوان دست اندرکاران رسانه به آن عمل نمی‌کنند. برای مثال مردم را به پرهیز از دنیا فرا ‌می‌خوانند اما خودشان دنیاطلبند. این تعارض را هر کسی ‌می‌فهمد و جوانان به سرعت آن را تشخیص ‌می‌دهند. آن‌ها در تشخیص نکات مثبت هم هوشیارند. برای مثال زمانی که فرزند من خردسال بود، در یک مهمانی، وقتی که بر سر سفره نشستیم من ابتدا فرزندم را غذا دادم و بعد از این که او سیر شد خودم شروع به غذا خوردن کردم. من می‌توانستم به کودک خردسالم بگویم که برو بازی کن تا ابتدا خودم به راحتی بتوانم غذا بخورم، اما من ابتدا فرزندم را سیر کردم. هنوز بعد از سال‌ها، آشنایانی که در آن جلسه حضور داشتند گاهی راجع به آن رفتار صحبت ‌می‌کنند. این‌ها درس‌های سنگین فلسفه، اصول، فیزیک و ... نیست. این همان فهمیدن، عاقل بودن و انسان بودن است. کافی است که شما انسان باشید. برای مثال در مسئله احترام به مردم، متدینین باید یاد بگیرند که مردم، حتی آنهایی که گنهکار هم هستند، نیاز به دست‌گیری دارند و نه دستگیری. ما نباید آنها را بازداشت کنیم، بلکه باید دست آنها را بگیریم. شما مطمئن باشید اگر یک نفر به خاطر یک گناه دستگیر شود مسلماً بر آن گناه تجرّی پیدا ‌می‌کند، اما اگر نصیحت شود و گناه به عنوان یک مریضی به او توضیح داده شود، امکان شفا و رجوع او ایجاد می‌شود. اما اگر فرد دستگیر شود و خصوصاً اگر پای او به کلانتری برسد مطمئن باشید که این شخص نسبت به گناه واکسینه شده است و مسلم بدانید که آن گناه را حتماً انجام ‌می‌دهد.
بنابراین آنجا که عرض کردم اگر شرایط محال محقق شود مسجد کارایی سابق خود را به دست می‌آورد، از این جهت بود که به نظر می‌رسد ما حاضر نیستیم رویه‌های غلط را تغییر دهیم. اما باید پرسید آن کسی که نمی‌تواند رویه‌های غلط را اصلاح کند چرا کارگزار مسجد شده است؟ چرا روحانی شده و یا در موقعیت نصیحت مردم در رسانه‌ها و شبکه‌های تلویزیونی قرار گرفته است اما خود به آن عمل نمی‌کند؟
در پایان باز هم تأکید می‌کنم که ریشه اصلی دور شدن جوانان از دین را در این ‌می‌بینم که جامعه ما مجموعاً نمی‌خواهد یک جامعه دانا و فهمیده باشد. گویی خود جامعه تصمیم گرفته که این گونه نباشد و با این شیوه هم راه به جایی نمی‌برد. گویی ما به این نتیجه رسیده‌ایم که هر چقدر کمتر چیزی را بفهمیم بهتر است؛ در حالی که راه فهمیده شدن و فهمیدن، مطالعه، گفتگو و مناظره است. گام پیش‌نیاز برای گفتگو و مفاهمه نیز احترام است. در حدیثی گفته شده که اگر شما شبی فردی را در حال گناه دیدید و روز بعد هم با او ملاقات کردید، دیگر او را به چشم گناهکار نگاه نکنید. اگر همین یک جمله ملاک عمل در جامعه قرار بگیرد و اگر افراد در برخورد با یکدیگر نگاه محبت‌آمیز و مؤمنانه داشته باشند و ظن نیک خود را اصل قرار دهند، شروعی برای مفاهمه‌ها است. برای فهم بیشتر لازم است که ما مدام با همدیگر به دور از تحکم گفتگو داشته باشیم. ما باید مطالعه داشته باشیم. زمانی که ما جوان بودیم گروه‌های مطالعاتی و سیر مطالعاتی داشتیم که تحت نظر یک استاد انجام می‌شد. به یاد دارم که زمانی که در دبیرستان تحصیل می‌کردم، در یک دوره، پنج سیر مطالعاتی پیشنهاد شده بود و من مانده بودم کدام یک را انتخاب کنم. این مربوط به زمانی است که حجم کتاب‌هایی که منتشر می‌شد شاید سالانه حدود 100 عنوان بود. اما برای همین کتاب‌های محدود هم سیر مطالعاتی برگزار می‌شد. الان ما سالانه 80 هزار کتاب منتشر ‌می‌کنیم، ولی بعید می‌دانم تعداد قابل توجهی سیر مطالعاتی وجود داشته باشد و حتی افراد بدانند که سیر مطالعاتی چیست. سیر مطالعاتی مشخص می‌کند که برای فهم یک موضوع از کجا باید شروع کرد و چه مسیری را باید پیمود. جوانی که اصلاً چنین چیزی را نشناسد طبیعتاً به سراغ آن هم نمی‌رود. مسئله این است که ما جوانان را از کودکی تشویق نکرده‌ایم که هر چقدر بیشتر بدانند بهتر است. در دوره جوانیِ ما اگر فردی یک حدیث، شعر یا معنای یک آیه را می‌دانست بلافاصله به او جایزه‌ای هر چند کوچک می‌دادند. الان اگر کسی جایی شعری بخواند به گونه‌ای به او نگاه می‌شود که گویی مشکلی دارد که شعر ‌می‌خواند. این در حالی است که شعر خواندن نشان از ادب و هنر یک جامعه دارد. ما باید دوباره به این فضا بازگردیم تا انشالله وضع جامعه اصلاح شود.




تمامی حقوق این سایت متعلق به دبیرخانه شورایعالی انقلاب فرهنگی میباشد ©