کد: ۱۴۵۴۴۸۸       تاریخ انتشار: ۲۲ اسفند ۱۳۹۶

معاون پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش:
جوانان ما پیام‌های متعارضی از خانواده و جامعه دریافت می‌کنند
در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با تشکیل معاونت پرورشی در وزارت آموزش و پرورش این نهاد عزم خود را جزم نمود که در عرصه تربیت نسل جوان منطبق با آموزه‌های دینی گام‌های موثری بردارد و بتواند با جذب جوانان به معارف و آموزه‌های دینی، نسل بعدی انقلاب اسلامی را تربیت کند؛ اگرچه در این زمینه موفقیت‌هایی نیز کسب کرد، اما اکثر کارشناسان به عدم موفقیت برنامه‌های این وزارتخانه در کسب اهداف پیش‌بینی شده اعتقاد دارند.
با دکتر مهدی فیض معاون پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش گفت‌وگوی کوتاهی انجام داده‌ایم تا با الویت‌های این وزارتخانه در موضوع جذب جوانان به دین و موانع پیش روی تحقق این امر، بیشتر آشنا شویم:
به نظر شما برنامه‌هایی که در سه دهه گذشته برای جذب جوانان به دین اجرا شده، تا چه حد موفق بوده‌اند؟ چه موانع و مشکلاتی در این حوزه وجود داشته و چگونه ‌می‌توان این موانع را برطرف کرد؟
باید کمی در مورد این که برداشت ما از دین چیست، تأمل کرد. دین به معنای انتخاب یک سبک زندگی مبتنی بر برخی آرمان‌ها و باورها است. اگر ما این توصیف را به عنوان تعریف کلان از دین بپذیریم پس دعوت به دین دعوت به یک سبک زندگی است. حال اگر بخواهیم به درستی افراد را به یک سبک زندگی دعوت کنیم، باید پایه آن، یعنی دعوت به پذیرش یک آرمان، به درستی صورت بگیرد. ‌قرآن هم بحث اسوه بودن پیامبر اکرم(ص) را مطرح ‌می‌کند «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا؛ قطعا براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نيكوست براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مى ‏كند» (احزاب/21). پیامبر اسوه خوبی است، اما نه برای هر شخصی؛ بلکه برای کسی که باور و آرمانی مانند پیامبر داشته باشد. پیامبر برای شخصی اسوه خوبی است که خداوند را بسیار یاد کرده و بدین روش خود را تقویت کند تا بتواند مسیر ایشان را به خوبی بپیماید.
بنابراین، با این نگاه، دعوت دینی و تقویت ابعاد دینی شخصیت افراد بر این پیش‌نیاز و پایه استوار است که ما بتوانیم آرمان مطرح شده در دین را به خوبی طرح کرده و از این طریق افراد را به تبعیت از آموزه‌های دینی دعوت کنیم. با چنین رویکردی به مسئله، من فکر ‌می‌کنم ما تا حدی در تربیت دینی کوتاهی داشته و ضعیف عمل کرده‌ایم. ما نتوانسته‌ایم آرمان اصلی را، که اصالت آخرت نسبت به دنیا است، به خوبی به قشر جوان معرفی کنیم و طبیعتاً وقتی آرمان خوب معرفی نشد رفتار دینی هم به نحو شایسته و بایسته تحقق پیدا نمی‌کند.
در معرفی آرمان نیز باید به این نکته توجه داشت که شناخت آرمان و انتقال آن، بیش از آن که از طریق تبلیغات و در اقدامات تئوری و نظری صورت گیرد، از طریق مشاهدات افراد محقق می‌شود. وقتی یک جوان، رفتار من به عنوان یک دیندار را ‌می‌بیند سمت و سوی آن را خود تشخیص می‌دهد و درمی‌یابد که این رفتار با چه آرمانی هماهنگ است. او آن چه را از آرمان من در رفتارم احساس می‌کند و می‌یابد مبنایی قرار می‌دهد که بر اساس آن، آن آرمان را بپذیرد یا نه. به نظر من اشکال در این جا است که ما به عنوان افراد دیندار و مدعیان دینداری نتوانسته‌ایم رفتارمان را به گونه‌ای تنظیم کنیم که بیانگر آرمان معرفی شده از سوی اسلام، یعنی اصالت آخرت، باشد. به نظر من مهمترین مانع، رفتار ما دینداران است. وقتی این رفتار نتواند آن آرمان را مناسب القا کند بقیه اهداف تربیت دینی هم تحقق پیدا نمی‌کند.
بنابراین با توجه به توضیحات شما نقش آموزش و خانواده بسیار پر رنگ است. خود شما در آموزش و پرورش حضور دارید و همان گونه که ‌می‌دانیم رسالت این نهاد بخشی در تعلیم و بخشی در تربیت است. مهمترین بخش تربیت نیز انتقال و آموزش آموزه‌های دینی است. در این مورد خاص چه اقداماتی صورت گرفته و چه کاری باید انجام شود؟
همان گونه که فرمودید بحث آموزش بسیار مهم است. اما در آموزش، بیش از این که آموزش کلا‌می ‌و نظری تعیین‌کننده باشد، آموزش رفتاری و الگوبرداری مؤثر است. دانش‌آموز از والدین خود آموزش غیرمستقیم ‌می‌گیرد و آرمان‌ها را از آنان به صورت رفتاری ‌می‌آموزد. او در محیط مدرسه و جامعه نیز از مربی و معلم خود، و از بزرگان و مسئولان کشور، پیام‌ها را دریافت ‌می‌کند. اگر این پیام‌ها، پیام‌هایی هم‌راستا و در مسیر تربیت دینی باشند ‌می‌توانند با همدیگر هم‌افزایی کنند. اما اگر پیام‌هایی که دانش‌آموز از نواحی مختلف دریافت ‌می‌کند، پیام‌هایی متعارض باشند و برخی از آن‌ها از جنس آرمان دنیایی و برخی دیگر از جنس آرمان آخرتی باشند، این تعارض ‌می‌تواند دردسرساز باشد و دانش‌آموز را دچار حیرت و سرگشتگی کند. به نظر من بچه‌ها بسیاری اوقات دچار همین حیرت هستند و این پیام‌های غیرِ یک‌دست و متعارضی که از محیط دریافت ‌می‌کنند، آنها را دچار سرگشتگی کرده است. گذشته از این که گاه پیام‌های غیرهمسویی از مدیران و مسئولان کشور به دست می‌آید، این پیام‌های متعارض در یک مدرسه نیز وجود دارد و دانش‌آموزان از معلم‌های مختلف پیام‌های متعارضی دریافت ‌می‌کنند. بعضی اوقات تعارض میان مدرسه و خانواده است و گاهی نیز حتی در یک خانواده چنین تعارضی وجود دارد. منظور من از پیام نیز لزوماً پیام شفاهی نیست، بلکه در وهله نخست پیام‌هایی است که در بطن رفتار افراد مختلف، اعم از آموزش‌دهندگان و افرادی که نماد دینداری دیده و معرفی می‌شوند، نهفته است. در مجموع نتیجه پیام‌های متعارض سرگشتگی و وضعیت نابسامان کنونی است.




تمامی حقوق این سایت متعلق به دبیرخانه شورایعالی انقلاب فرهنگی میباشد ©